دردهای بی درمان
اگر دردم یکی بودی چه بودی ...
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM

                                                     22 بهمن

ای وطن جان به فدای تو و تاریخ درخشان تو/آن خطه سر سبز و پر از لاله و ریحان تو/آن کوه و بیابان تو/آن جنگل و دریای خروشان تو/آن چشمه و آن رود تو و کوه تو و باغ و گلستان تو/آن چه چه مرغان  غزلخوان تو/ آن قدرت و آن عزم دلیران تو/آن همت مردان و زنان تو و آن شور جوانان تو/هر صفحه ی تاریخ درخشان تو از خاطره هایی که برای تو و آزادی و آبادی و سرسبزی و در راه نجات تو نمایان شده/زیباست/بهار طرب افزاست که هر خاطره از خاطره های تو  نمایانگر عز و شرف و قدرت ایثار و فداکاری و جانبازی این ملت  رزمنده و بیدار دل ماست/ولی خوبترین خاطره ها خاطره ی جنبش  اسلامی و دشمن شکن عالی و سازنده و بالنده ی ما بود که در 22 بهمن فرخنده ثمر داد و چنین همت و آن غیرت و مردانگی و کوشش و آن عزم دلیرانه و جانبازی و ایثار و فداکاری و پیروزی این ملت رزمنده تکان داد جهان را ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه نوزدهم بهمنماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

            






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه پانزدهم بهمنماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه چهاردهم بهمنماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

چاله را پر نکنید ... !

چاله را پر نکنید

در فرودست انگار کارگر مشغول است

یا که در کوچه ی آن سوی خیابان دو سه متر آن سو تر

چه صدای "مته "ای می آید

کارگر مشغول است

چاله را پر نکنید

چاله بی صاحب نیست

شاید از این چاله

گذرد کابل جدید تلفن

یا که یک لوله ی گاز

شاید این گودالی است

که پریشب زن احمد برقی !

با سر افتاد در آن

و دو دستش بشکست

شاید این گودالی است

که پریروز که باران آمد

شده بود استخری

بهر پر کردن اوقات فراغت و در آن

ما شنا می کردیم

چه گل آلود این آب !

چه عمیق این چاله !

مردم پایین دست چه صفایی دارند !

کوچه هاشان بی گاز !

خانه هاشان بی برق !

و خیابانهاشان پر چاله !

مردم بالا دست  ...

مشکل چاله ندارند اصلا

حتما آنجا مردم

مشکل وقت فراغت دارند ...!

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه نهم بهمنماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

مقدمه :

می گویند شروع هر کاری نصف انجام آن است .بنابراین در این یک مورد بخصوص هم با استقرار ماشین آلات آسفالت کاری در گوشه ای از خیابان درست از یک هفته قبل از شروع عملیات و بوجود آوردن ترافیک در آمد و شد خودروها نصف کار انجام شده است .

* مراحل اجرایی :

1- در ابتدای امر بنا به سلیقه ی کارفرما خیابانی را برای انجام پروژه خود در نظر می گیریم . در این مرحله باید حتی الامکان سعی کرد خیابان در نظر گرفته شده صاف و بدون چاله چوله بوده و نیاز چندانی به مرمت نداشته باشد . ما نباید بدون دلیل  وقت کارگران عزیز را هدر دهیم . خصوصا اینکه عنقریب از حیث کارگران اتباع بیگانه هم در تنگنا قرار خواهیم گرفت .

* تبصره : انتخاب خیابانهای پر چاله چوله و دارای دست انداز توصیه نمی شود . مرمت این گونه خیابانها عموما نیاز به زیر سازی قرص و محکم دارد .

****

2- همانگونه که در مقدمه یا آوری شد پس از انتخاب خیابان مورد نظر کلیه ماشین آلات راه سازی و آسفالت کاری شهرداری منطقه را در خیابان پارک می کنیم تا خلق الناس متوجه شوند در آینده نزدیک در این خیابان شاخ غول شکسته خواهد شد .

*****

3- ابتدا با وسیله ای مدرن که مجهز به ابزاری شبیه چنگال غذا خوری است سطح خیابان را به گونه ای که صدای آن دلخراش نباشد خراش می دهیم و بعد به مدت چند هفته آن را به امید خدا رها می کنیم و می رویم به دنبال سایر پروژه ها و طرح های مهم . این طور بهتر می توان به طور همزمان ترتیب همه کارها را داد .

*تبصره : انجام این کار نقش بسزایی در رشد و شکوفایی اشتغال کشور دارد . زیرا خودروهایی که روزانه از این خیابان تردد می کنند مجبورند به دلیل افتادن و لغزیدن در خراشیدگی های بوجود آمده به عاملیت های مجاز جلوبندی مراجعه کنند و موجبات گذران بهتر زندگی آنها را فراهم آورند .

*****

4- در گام بعدی می بایست با گوش دادن به پیش بینی های بسیار دقیق سازمان هواشناسی یک روز بارانی را برای انجام مرحله ی بعدی در نظر گرفت . در این روز در حالی که باران به شدت می بارد با استفاده از یک دستگاه قیر پخش کن اقدام به قیر مالی خیابان کرده و پس از آن با متوقف کردن مجدد کار برای چند هفته منتظر می مانیم تا کف خودروهای عبوری و نیز سر و لباس عابران و ایضا راه پله و حیاط خانه های ساکنین محل به اشکال گوناگون قیر پاشی شود .

*****

5- در این مرحله منتظر سه روز بارانی دیگر می مانیم . در روز اول بخشی از قسمت شمالی خیابان را آسفالت کرده و در روز دوم بارانی قسمتی از بخش جنوبی آن را در دستور کار قرار می دهیم در سومین روز بارانی هم قسمتهایی از بخش مرکزی را آسفالت کاری کرده بار دیگر پروژه را به مدت چند هفته تعطیل موقت می کنیم .

*****

6- در یک روز بارانی دیگر یک وانت آسفالت در حال سرد شدن را به محل اجرای پروژه آورده و با استفاده از فرقون اقدام به ریختن آسفالت در بین قسمتهای مرکزی / شمالی و جنوبی خیابان که قبلا آسفالت شده بود می کنیم بدین ترتیب آسفالت نواحی مختلف را به یکدیگر متصل کرده نهایتا شاهد شکل گیری یک وحدت سطحی میان لایه های مختلف آسفالت خواهیم بود . این وحدت رویه باعث عدم ایجاد هر گونه دست انداز می گردد .

*****

7- در این مرحله بار دیگر کلیه ماشین آلات بکار گرفته شده را به مدت یک هفته در گوشه خیابان به نمایش گذاشته و همزمان ضمن تسویه با پیمانکار از روابط عمومی شهرداری منطقه می خواهیم مراتب امر را به شرکتهای آب و فاضلاب / برق / گاز و مخابرات اعلام کند تا مراجع مذکور در اسرع وقت نسبت به کندن خیابان و آغاز عملیات کابل برگردانی و لوله کشی اقدام مقتضی بعمل آورند ... (و باز روز از نو و روزی از نو ...) 

     






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه دوم بهمنماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

*قابل توجه کارمندان محترم *

فروش اقساطی میوه های فصل بدون پیش قسط بدون بهره

در اقساط دراز مدت از طریق دریافت وام قرض الحسنه

" دفتر فروش میوه های چهار فصل"

خدمات شهر تقدیم می کند

لاغری تضمینی /آرایش عروس/فر/مش/کوپ/قیر گونی پشت بام/فیلمبرداری از مجالس عروسی/تخلیه چاه و لوله باز کنی/اخذ ویزا از دبی و رزرو هتل/نصب دزدگیر/تعمیرات الکترو موتور/تدریس خصوصی پیانو/خریدار انواع و اقسام کاغذ باطله/نصب آنتن ماهواره/مشاوره مالیاتی و و هزاران خدمت دیگر به همشهریان عزیز با یک تلفن مثل اجل معلق بالای سرتان سبز خواهیم شد...

"انستیتو خدمات شهر"   

  

اجاره

یک کارتن خالی تلویزیون چهارده اینچ در شرایط بسیار عالی به یک زوج جوان اجاره داده می شود ... پنج میلیون پیش و ماهی 200 هزار تومان اجاره ...

"آژانس سفید راه راه "

هموطن ...

با گفتن "آری" به گزارشگران ما که از شما می پرسند :"آیا از فلان برنامه خوشتان می آید؟"علاوه بر کمک به ارزیابی برنامه هایمان احتمال ظاهر شدن خودتان در صفحه تلویزیون را افزایش دهید ...

"روابط عمومی صدا و سیما"

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم دیماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

خنده ی تلخ من از گریه  غم انگیزتر است ..






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و چهارم دیماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

جماعت علما بر این قول معتقدندکه هر موجودی را ظاهری است و باطنی . و در ناموس طبیعت مطابقت ظاهر و باطن را التزامی نباشد . از این جمله صنف معلم جماعت را نیز ظاهری است که دیگران را در نظر آید و باطنی که کسی را جز اهل و عیال از آن خبر نباشد  در  این معنی حکایتی شیرین نقل است که یاد کرده آید تا طالبان را به کار آید و واصلان را مرتبت افزاید ...

حکایت ...

درویشی ... معلمی را  دید سرخ  روی و  خندان لب و آراسته ظاهر که نازان و خرامان به مدرسه می شد .به نزدیک وی رفت ... دعای بسیار کرد و چیزی طلبید . معلم را کلام درویش خوش  آمد . دست  در جیب شلوار کرد تا فقیر را چیزی دهد ... هیچ نیافت . جیب های کت گشتن گرفت هم چیزی نبود. کیف از بغل بیرون کشید با روی گشاده . در آن نیز جز بلیط اتوبوس ندید . بلیط سوی درویش دراز کرد که بگیر ... درویش لبخندی زد و گفت : ای کریم مرا از تو چیزی طلب نباشد ... لکن به حق تعالی سوگندت  می دهم که بگو  تو را که ریالی به جیب نباشد این شادی از کجاست ...؟؟؟

ای که یک ... یک ریالی نداری           هیچ در جیب خالی نداری   

گو چگونه روی شاد و خندان             تو که مال و منالی نداری

معلم چپ و راست و پیش و پس نیک نگریستن گرفت و چون از جمله ی کاسبان کسی را ندید ...گفت : حرمت  معلمی به ضرب سیلی نگاه می دارم تا کاسبان را به چشم آید و مرا به ناچار نسیه  دهند و دست رد بر سینه ام ننهند تا شرمنده و دست خالی پیش اهل و عیال باز نگردم ...  

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه بیستم دیماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

تولد ...

می زنم بشکن

در میان قامت دیوانه ام قر را کنم جاری

جفتک خوشبختی ام غم را نموده کاملا داغان

واقعا آخ جان !

***

ای تمام مردمان شهر اینک خانه مان آیید

من شما را روی چشم خویش بنشانم

اندرون خانه مان امروز پاکوبی ست

چون که زیرا از برای آنکه بعد

چند سال و چند روز و چند ماه اکنون

کودکم زاییده یک همسر

همسری ...! (نه اشتباهم را ببخشایید !

بس که خوشحالم نمی دانم چه می شعرم ؟! )

همسرم زاییده یک کودک

کودکی مانند بابای خودش ناناز !

بچه ای جیگر طلا مثل عسل قندک

کودکی کودک !

***

بچه ام را خواهم امشب نام بگذارم

نام خیلی با صلابت پر کشش ... آری

نام نو نامی که حتی کس نیابد در دکان هیچ عطاری

عمه اش گوید : سمیرامیس ...

خاله اش : آلیس ...

و عمویش کرده توی لنگ کفشی هر دو پای

نره غول خویش

می صداید (!) بچه را : آنتیش ...

دایی نا لوطی اش : آنتوش ...

لیک ... اما ... نه بی تردید

من تمام نامهای این چنین آویختم بر چهره ی آونگ

می زنم افکار خود را با عیال نازنینم چنگ

نام او باید که آرامشگر اوقات تلخ

زهر مار آلود ما باشد

خوشگلین آهنگ !

خاطرات انگیز !

نام او باید نشان آرد ز ارزانی

یا که شاید از فراوانی

فی المثل باشد اگر " دیزی "

باز یک چیزی ...

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com                                               

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه شانزدهم دیماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

       







نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه سوم دیماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

با اجازه ی فریدون مشیری

***

سوگند ...!

" برای کودکان سوگند باید خورد "

که روزی یک حلب روغن بهایش بود " سی تومان "

و مرغ آن قدر ارزان بود

که می شد هشت روز هفته را هم مرغ بریان خورد  

کجا ؟ کی ؟ یک جوان از ازدواج این گونه وحشت داشت ؟

غذایی میوه ای نقل و نباتی بود و بزمی شاد

عروسی بود و دامادی و آهنگ " مبارک باد "

***

" برای کودکان سوگند باید خورد "

که هر کس روزگاری خانه ای می ساخت

" ریالی " بابت " خودیاری " و  " نو سازی " و

 " پایان کار " آن نمی پرداخت

بدون دادن شهریه می شد رفت و علم آموخت

کسی بر جیب ما کی این چنین چشم طمع می دوخت ؟

مروت بود و رحمی بود و انصافی

و دخل ما برای خرجمان کافی

نمی زد هر کسی بر دیگری برچسب

***

" برای کودکان سوگند باید خورد "

که روز ی هیچ کس از دیدن ارقام "قبض برق "و

" قبض آب " ناگه پس نمی افتاد

تنش چون بید از بادی نمی لرزید

و می گفتند این را در مثل :

" مرد است و قولش "

آدم بد قول

یک جو هم نمی ارزید

به مردم جای شیر و ماست

چنین چیز هشلهفت سفید آبکی را

دمبدم قالب نمی کردند

نمی شد هر تجارتخانه ای را گفت دانشگاه

نمی شد محتکر با پول باد آورده ثروتمند

ظرف مدتی کوتاه

و از کمبود دارو کی کسی می مرد ؟

" برای کودکان سوگند باید خورد " 

***






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه بیست و هفتم آذرماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

آن کلاغی که پرید...!

***

" آن کلاغی که پرید "

" از فراز سر ما "

"و فرو رفت در اندیشه ی ابری ولگرد "

چون به ما کرد نگاه

جگرش سوخت به حال من و تو

رفت و از لانه ی خود 

چند قالب صابون

با خود آورد و لب حوض گذاشت

و به ما گفت : "ببخشید که وسعم نرسید

بیشتر هدیه کنم !"

*****

آه ای کاش شبی

گاوی از پنجره می آمد تو !

شیر "صغرا" را تامین می کرد !

یا بزی در می زد

رخت "لیلا" را تضمین می کرد !

کاش روزی میشی

از سر لطف و کرم می آمد

دنبه ی خود را اهدا می کرد

وبه جایش کوپن روغن ما را می برد !

***

"همه می ترسند"

لیک من می گویم :

کاش یک شب خرسی

از سر کوه بلند

کوزه ای از عسل ناب برای من و تو می آورد

تا که ذات الریه ی کهنه ی تو

و ورم معده ی من خوب می شد

تا وزیر بهداشت

بیش از این غصه ی ما را نخورد ...!!!

کاش هر ماه شبی روباهی

از جنگل در می آمد

وز سر مهر و صفا

جوجه ای / مرغی چیزی می آورد !

***

همه می دانند

من به دشت هپروت

اسب رویایم را

تازه زین می کردم

که زنم جیغ کشید

"وصدایش همچون نیزه ی کوتاهی

پهنای افق را پیمود"

و فرو رفت به قعر جگرم

گفتمش :"آخ درآمد پدرم"






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه بیستم آذرماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

"*** با اجازه ی سهراب سپهری ***"

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

چیستان ...؟!

اهل حرفستانم

کار و بارم عالی ست

من ندانم هر گز 

درد بی پولی چیست؟

عاشق نطق و ترببون هستم

نیز همواره به سیر و سفرم

وعده هایم همه خوبند و قشنگ

بهتر از شهر فرنگ

با همه من سر دعوا دارم ...

دائما می خندم

و چه خالی بندم

شکوه هر گز نکنم مثل شما

از گرانی ... !

کمبود ...!

قانعم من به حقوق کم خویش ...!!!!!!!!!!!

نخورم غصه برای کم و بیش

و به بنز و کادیلاک

من سوارم

نه به پیکان و پراید

چون که من مشکل بنزین ندارم هرگز

هفته ای یک دو سه روز

صبح زود

ساعت ده ...ده و نیم !

می شوم من بیدار

بعد صبحانه و ظهرانه خویش

می روم من سر کار

باز هم می گویم

اهل حرفستانم

کار و بارم عالی ست

حال اگر فرمودید :

شغل اینجانب چیست ...؟!






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه نوزدهم آذرماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

کوپن به دست همه شهر زیر و رو کردم

نبود جنس به هر جا که جستجو کردم

به جز جواب" نداریم " و " نیست " نشنیدم

به هر چه عامل قند و شکر که رو کردم

چو نرخ گوشت گرانتر ز جان آدم شد

بسان عهد کهن صلح با لبو کردم

دلی که بود هوسناک لقمه های لذیذ

به آب توبه دو صد بار شستشو کردم

کبابی محل امروز خواست از من پول

بدین بهانه که دود کباب بو کردم

شعار " الگوی مصرف " ز جانب هر کس

رواج یافت در این گوشها فرو کردم

جمال خویش به سیلی نگاه داشته سرخ

بدین وسیله کمی حفظ آبرو کردم

به جان دوست " کلوا و اشربوا " ز یادم رفت

ز بس که گوش " ولا تسرفوا " ی او کردم

تمام قطعه کوپنهای خویش را آخر

به آب ریختم و ترک آرزو کردم

حکایت غم کمبود خویش " محمد "

یک از هزار نباشد که بازگو کردم

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه سیزدهم آذرماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان

" گرانی قبض های تلفن سر و صدای همه را درآورده است "--جراید.

 

رفتم به کنار دفتر و دستک خویش

گشتم به میانشان سه ساعت کم و بیش

دیدم که ز آب و برق و گاز و تلفن

این آخری اش پدر درآر آمده فیش !

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه ششم آذرماه سال 1388 :: توسط : آقا محمد خان


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ، آه
با تو اکنون چه فراموشی ها
با من اکنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چه خواهد شد آن
...
مدیر وبلاگ : آقا محمد خان
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما عامل اصلی معضلات کنونی جامعه ما کدام است ؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :