با اجازه ی فریدون مشیری
***
سوگند ...!
" برای کودکان سوگند باید خورد "
که روزی یک حلب روغن بهایش بود " سی تومان "
و مرغ آن قدر ارزان بود
که می شد هشت روز هفته را هم مرغ بریان خورد
کجا ؟ کی ؟ یک جوان از ازدواج این گونه وحشت داشت ؟
غذایی میوه ای نقل و نباتی بود و بزمی شاد
عروسی بود و دامادی و آهنگ " مبارک باد "
***
" برای کودکان سوگند باید خورد "
که هر کس روزگاری خانه ای می ساخت
" ریالی " بابت " خودیاری " و " نو سازی " و
" پایان کار " آن نمی پرداخت
بدون دادن شهریه می شد رفت و علم آموخت
کسی بر جیب ما کی این چنین چشم طمع می دوخت ؟
مروت بود و رحمی بود و انصافی
و دخل ما برای خرجمان کافی
نمی زد هر کسی بر دیگری برچسب
***
" برای کودکان سوگند باید خورد "
که روز ی هیچ کس از دیدن ارقام "قبض برق "و
" قبض آب " ناگه پس نمی افتاد
تنش چون بید از بادی نمی لرزید
و می گفتند این را در مثل :
" مرد است و قولش "
آدم بد قول
یک جو هم نمی ارزید
به مردم جای شیر و ماست
چنین چیز هشلهفت سفید آبکی را
دمبدم قالب نمی کردند
نمی شد هر تجارتخانه ای را گفت دانشگاه
نمی شد محتکر با پول باد آورده ثروتمند
ظرف مدتی کوتاه
و از کمبود دارو کی کسی می مرد ؟
" برای کودکان سوگند باید خورد "
***
